تبليغاتX
فریاد ...

فریاد ...

 

 با اجازه از استاد "شاملو"

 همه بتهایم را شکستم،

 و فرش کردم بر راهت و تو گذر کردی...

 و امروز منم، که در آتش خطاهای خویش میسوزم.

 منم و پاره های شکسته روزهایی که بخاطر تو شکست و   سوخت و...

 اکنون تنها بت منم! بت سرخورده و سرشکسته ای که

 نه میداند و نه می خواهد که بداند که تو چرا آمدی و گذشتی.

 هیچ چیز تصادفی نیست...

 امروز روز دیگری از اندوه بود.

 شاید این روزها، هر دم حقیقتی از تو بر من آشکار می شود.

 حقایقی تلخ یا... شیرین نه! نه برای من

 روزهای دیگرم هم می آیند، باز همراه با حقایقی از تو.

 حقایقی، تلخ، از، تو!

 هیچ چیز تصادفی نیست، نه آمدنم، نه رفتنم، نه تو،

 و نه من و اندوه.

 

+ نوشته شده در 88/09/28ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط دنیای آزاد |


 

  گاهی وقتا، همه چیز با هم اتفاق میفته.

بدترین حالتها از بدترین اتفاقات ممکن در زندگی.

عشق، مرگ، ترک، ...

 

+ نوشته شده در 88/09/10ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط دنیای آزاد |


 

  ... این دین فقط تو را باید نجات دهد، من دنبال دینی و ایمانی

 
می گردم که بشریت را نجات بدهد و حتی خود من فدایش

 بشوم.


دینی که برای نجات جامعه بکوشد و "من" را قربانی "ما" کند.

 

 

   پدر، مادر، ما متهمیم

+ نوشته شده در 88/08/26ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط دنیای آزاد |